تبلیغات
هیئت قمربنی هاشم
هیئت قمربنی هاشم
محفل جوانان حسینی 

 

قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
ثبت لعن بر قاتلین حضرت زهراء (علیها السلام و الصلاة)-لعنة الله و لعنة رسول الله و لعنة وصیّه و ابناء وصیّه علی الثانی و الاول و الثالث و الرابع








لینک های مفید
       مراسم بعدی




[ جمعه 27 مرداد 1391 ] [ 03:32 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]

پسر فاطمه هر بار مرا می بخشد

با همین مرتبه صد بار مرا می بخشد

حال او بد شده از هر عمل ننگینم

با همان حالت بیمار مرا می بخشد

در نماز شب و در حالت استغفارش

با همان دیده ی بیدار مرا می بخشد

رحمت خاصِ خودش را به دلم تابانده

با همان رحمت سرشار مرا می بخشد

نقطه ای نور درون دل من بود، وَ او

به نوک سوزن پرگار مرا می بخشد

من حواسم به خودم پرت شد و مولایم

بخداوند که بسیار مرا می بخشد
جعفرابوالفتحی




طبقه بندی: اشعارمذهبی،
[ پنجشنبه 10 بهمن 1392 ] [ 11:32 ق.ظ ] [ غلام حیدر ]

همینجا بود قامت دال گشتم
پریشان راهی گودال گشتم
 
همینجا بود حرمت را دریدند
همینجا جسمت پاکت را کشیدند
 
میان قتلگه غوغا شد اینجا
پریشان خاطر زهرا شد اینجا
 
همینجا بود دست و پا زدی و
صدای ناله ی زهرا زدی و
 
میان خاک و خون غلطان شدی و
ز ضرب نیزه ها بی جان شدی و
 
همینجا راس تو از تن جدا شد
همینجا بود قد من دو تا شد
 
همینجا رفت هوش مادر من
همینجا رفت از سر معجر من
 
همینجا بود قلبم را شکستند
بروی کودکانت آب بستند
 
همینجا بود اکبر گشت صدچاک
تمام پیکرش غلطید در خاک
 
همینجا دست عباسم جدا شد
همینجا فرق سردارم دو تا شد
 
پس از تو خیمه ها رفتند غارت
پس از تو باز شد باب جسارت
 
پس از تو باز شد راه بهانه
پس از تو خورد زینب تازیانه

پس از تو ای عزیز آسمانی
تمام پیکرم شد ارغوانی
 
سپس من بودم و آزار کوفه
نبودی بردنم بازار کوفه
 
بلای شام و کوفه بی امان بود
نصیب زینبت زخم زبان بود
 
ولی وای از جفا و کینه شام
نثار زینبت کردند دشنام
 
تمام شهر را آذین بستند
به ضرب سنگ فرقت را شکستند ...

پس از یک اربعین با حال مضطر
رسیده زینبت ای شاه بی سر

دعا کن بعد ازاین زنده نمانم
که من بی تو عزیزم ، نیمه جانم
 
شاعر : رضــا رســولــی




طبقه بندی: اشعارمذهبی،
[ شنبه 30 آذر 1392 ] [ 02:29 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]

نانجیبی كه مرا در این هیاهو میبرد

دختر گیسو سفیدت را به هر سو میبرد

دختری كه بیشتر باشد شبیه فاطمه

ارث از مادربزرگش درد پهلو میبرد

موی پرپشتی كه میسوزد گره بد میخورد

هرم آتش ناجوانمردانه گیسو میبرد

دست با انگشتر از شلاق هم سنگین تر است

روی صورت مینشیند طاق ابرو میبرد

زخم ها روی تنم با هم رقابت میكنند

زخم پایم دارد از زخم سرم رو میبرد

دست افتاده سر افتاده كمر افتاده تر

بار این تن را كه افتادست زانو میبرد

بازوانم نیست قدر قطر یك انگشت دست

بسته من را در طنابی و به بازو میبرد...

شاعر: سید پوریا هاشمی




طبقه بندی: اشعارمذهبی،
[ یکشنبه 10 آذر 1392 ] [ 11:35 ق.ظ ] [ غلام حیدر ]

دلسوخته،شبیه دل خیمه ها شده
مانند پاره پیروهنی نخ نما شده
 
دارم هنوز بر سرم عمامه ای که سوخت
بغض گلوی سوخته ام بی صدا شده
 
دارم به روی گردن خود دست می کشم
دیدم که زخم کهنه ی سر بسته وا شده
 
با یاد شام سینه ی من تیر می کشد
این سینه زخم خورده ی آن کوچه ها شده
 
وای از کمان و حرمله و نیش خند او
وای از رباب و اصغر از نی رها شده
 
دیدم طناب دور گلوی رقیه را
زنجیر داغ مرحم یک زخم پا شده
 
مانند خواهرم کمرم درد می کند
گویی که مهره ی کمرم جابه جا شده
 
شاعر : مسعود اصلانی




طبقه بندی: اشعارمذهبی،
[ سه شنبه 5 آذر 1392 ] [ 02:58 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]

ای باب حاجت همه ای قبلۀ مراد

نور الهُدی، ولیِّ خدا، سید العِباد

خیرالامم، محیط کرم، آسمان جود

ابن الرضا، امام نهم، حضرت جواد

باب عطا و مظهر جود خدا تویی

 مولا تویی، امام تویی، مقتدا تویی

قرآن بُوَد ز مدح و ثنای تو شمّه ای

جز مهر تو به گردن ما نیست ضمّه ای

بحر سه گوهری گهر عرش بحر نور

کل ائمه را تو جواد الائمه ای

روح رضا، روان رضا، در وجود توست

 تا روز حشر جود اگر هست جود توست

دشمن خجل ز لطف و عطا و کرامتت

از کودکی به عالم خلقت امامتت

از ماه عارضت شده شرمنده آفتاب

دل برده از امام رضا سرو قامتت

آیینۀ جلال و جمال محمدی

 مجموعۀ تمام کمال محمدی

نامت ز کار خلق گره باز می کند

علمت به سن کودکی اعجاز می کند

مأمون چو پی به قدر و جلال تو می برد

روحش ز تن برون شده پرواز می کند

برگرد شمع روی تو پروانه می شود

 در حیرت کمال تو دیوانه می شود

علم تو را احاطه به ملک دو عالم است

ظرف وجود پیش عنایات تو کم است

با آن همه جواب مسائل که می دهی

لال از جواب مسئله ات ابن اکثم است

در کودکی به سینه علوم پیمبرت

 زانو زدند کل فقیهان به محضرت

وقتی که دست جود تو بخشندگی کند

باید کرم به خاک درت بندگی کند

مظلوم چون تو کیست کز آغاز زندگی

با دخت قاتل پدرش زندگی کند

یک عمر بود تلخ ترین زندگانیت

 تا آنکه کشت یار به فصل جوانیت

هر گه تو را به چهرۀ مأمون نظاره شد

بر غربت پدر، جگرت پاره پاره شد

روزی که عقد بست به تو دخت خویش را

سر تا به پات شعله ز داغ دوباره شد

پیوسته حبس بود به دل سوز و آه تو

 دردا که گشت خانۀ تو قتلگاه تو

پیوسته بود سوز درون، شمع محفلت

با تو چه می گذشت خدا داند و دلت

دندان نهاده روی جگر سال ها بسی

تا دخت قاتل پدرت گشت قاتلت

هر تیر غم که داشت قضا بر دل تو دوخت

 از بس که سوختی جگر زهر بر تو سوخت

یار تو مار گشت و به جانت امان نداد

یک لحظه روی خوش به تو مولا نشان نداد

بعد از حسین هیچ امامی به وقت مرگ

مثل تو ای ولی خدا تشنه جان نداد

از شعله های سوز درون سوخت حاصلت

 بگریست بر غریبی تو چشم قاتلت

عمر تو در بهار جوانی تمام شد

تشییع پیکر تو به بالای بام شد

افتاد بین کوچه تنت از فراز بام

این گونه از جنازۀ تو احترام شد

تا هست آسمان و زمین داغدار تو

پیوسته اشک دیدۀ "میثم" نثار تو


حاج غلامرضاسازگار




طبقه بندی: اشعارمذهبی،
[ سه شنبه 9 مهر 1392 ] [ 03:02 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]

یكروز امیرالمؤمنین (علیه السلام) آمد خدمت پیغمبر فرمود «یا على، یا على، ما عملت فى لیلتك» دیشب چه كردى؟

فرمود چطور؟ فرمود «نزلت فیك اربعة مقالى» چهار كمال درباره تو نازل شده، حضرت فرمود پدر و مادرم فدایت راستش را بخواهى من چهار درهم داشتم،

یك درهمش را شب دادم، یك درهمش را روز دادم، یك درهمش را علنى دادم، یك درهمش را مخفیانه،

آن وقت آیه نازل شد «الذین ینفقون اموالهم بالیل و النهار» لیل و نهار شب و روز، «سرّاً و علانیة» چه سرى و چه علنى،

این آیه درباره امیرالمؤمنین (علیه السلام) نازل شد،

سرعت كار، خطاب به كارمندهاى دولت است، برو فردا بیا، برو فردا بیا، «لم یقدم الیه احد» احدى خدمت على نرسید

كه بهش بگوید «اذ غداً» برو فردا بیا، «او دفعَه» یا بگوید برو، «انما یفصل القضا مكانه» هر كه مى‏آمد حرف مى‏زد همان لحظه قضاوت مى‏كرد «ثم لو جائه بعده لم یكن الا ما بذر منه اولا»

 

و اینکه امیرالمؤمنین، چقدر عاشق پیغمبر بود، یكبار پیغمبر در بعد از فتح مكه فرمود،

«انا عنك راض»، على من از تو راضیم «فبكاء»، تا گفت من از تو راضیم زد به گریه، «و قال له رسول اللّه امسك ما یبكیك»،

گریه نكن على جان چرا گریه مى‏كنى من گفتم از تو راضیم گریه ندارد، فرمود چطور گریه نكنم و حال آن كه رسول خدا مى‏گوید من از تو راضیم، به به،

بعضى از یاران امام حسین (علیه السلام) كه شهید مى‏شدند، امام حسین مى‏آمد كربلا بالاى سرشان، مى‏گفت

آقا تو از من راضى هستى یا نه، من فقط یك چیز مى‏خواهم، مى‏خواهم تو راضى باشى،

خدایا به آبروى امیرالمؤمنین، آقامان، حضرت مهدى را از ما راضى كن

(الهى آمین)


بخشی از درس های ایت الله قرائتی




طبقه بندی: مطالب ناب مذهبی،
[ سه شنبه 29 مرداد 1392 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]

* از حضرت امام حسن علیه السلام پرسیده شد که بردباری یعنی چه؟فرمودند: بردباری عبارت از فرو بردن خشم و اختیار خودداشتن است.

* از حضرت پرسیده شده بزرگواری چیست؟ فرمودند: احسان به قبیله و تبار و تحمل خسارت و جرم آنها.

* از امام علیه السلام پرسیده شد که جوانمردی یعنی چه؟ فرمودند: جوانمردی عبارت است از حراست دین، و عزت نفس،
و با نرمش برخورد کردن و بررسی عملکرد خویش، و پرداخت حقوق و دوستی کردن با مردم.

* از امام حسن علیه السلام معنای کرامت و بزرگ منشی را پرسیدند؟ فرمودند: بخشش پیش از خواهش و اطعام در هنگام قحطی.

* امام علیه السلام فرمودند: ای بندگان خدا بدانید که خداوند شما را بیهوده نیافریده است، و به حال خود رها نکرده، مدت عمرتان را نوشته،
و روزی شما را بینتان قسمت کرده تا هر خردمندی قدر و ارزش خود را بداند و بفهمد جز آنچه مقدر شده هرگز به او نمی رسد.

* امام مجتبی علیه السلام فرموده است: به تحقیق خداوند روزی شما را بر عهده گرفته است، و شما را برای بندگی فراغت بخشیده و
به شکرگزاری تشویق کرده است و نماز را بر شما واجب فرموده و به پرهیزکاری توصیه فرموده است.

* امام مجتبی علیه السلام فرموده است: پرهیزکاری در بازگشت به سوی خدا و سررشته هر حکمت، و شرافت هر کار است،
و هر کس از پرهیزکاران به کامیابی رسید به وسیله تقوا بوده است.

* امام مجتبی علیه السلام فرمود: هیچ قومی مشورت نکرد مگر اینکه به ترقی و تکامل راه یافت.

* امام حسن علیه السلام: در تفسیر آیه شریفه وقفوهم انهم مسئولون فرموده اند: به تحقیق روز قیامت هیچ بنده ای قدم از قدم برنمی دارد
مگر اینکه نسبت به چهار چیز موردبازجویی و پرسش قرار می گیرد: ۱- از جوانی اش که در چه راهی مصرف کرده.

۲- و از عمرش که در چه کاری آنرا بکار گرفته. ۳- و از ثروتش که چگونه جمع و در چه راهی مصرف کرده. ۴- و از دوستی ما اهل بیت و خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم.

* جدم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم فرمودند: اگر از بنی امیه در روی زمین احدی نماند جز پیرزن فرتوت و ناتوانی، همان دین خدا را به مسیر نادرستی خواهد کشاند.

* امام حسن علیه السلام فرمود: چنان برای دنیایت تلاش کن که گویا همیشه زنده ای، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گویی فردا مرگت فرا می رسد.

* راوی می گوید: امام حسن علیه السلام زمانی که نماز را برپا می داشتند زیباترین لباس را می پوشیدند، به حضرت عرض شد، ای پسر رسول خدا چرا به هنگام نماز اینگونه لباس می پوشی؟حضرت فرمودند: به تحقیق خدا زیبا است و زیبایی را دوست می دارد. پس خود را برای پروردگارم می آرایم، چنانچه می فرماید: به هنگام نماز و حضور در مساجد لباس زیبای خود را بپوشید پس دوست دارم که بهترین لباسم را بپوشم.

* امام حسن علیه السلام فرمود: زیرک ترین زیرک ها فرد با تقوا است احمق ترین احمق ها شخص فاجر و فاسق است.

* امام فرمودند: جایگاه های دانش و چراغ های درخشان هدایت باشید زیرا روشنی روز بعضی از بعضی دیگرش بیشتر است.

* امام حسن علیه السلام فرموده است: از میان شیعیان ما علمایی بپا می خیزند که ایستادگی افراد ضعیف از دوستان ما و آنها که
ولایت ما را پذیرا شده اند به واسطه آنها است و از تاجی که برسر دارند نور می درخشد.

* امام حسن علیه السلام زمانی که وضویش پایان می پذیرفت رنگ مبارکش تغییر می کرد. در این باره از حضرت پرسیده شده چرا رنگ شما تغییر می کند؟
فرمودند: کسی که می خواهد وارد بارگاه خداوند متعال شود سزاوار است رنگش تغییر کند.

* مردی از حضرت موعظه خواست، حضرت فرمودند: آماده سفر آخرت شو و زاد و توشه آن را پیش از رسیدن مرگ فراهم نما.

* امام حسن علیه السلام فرمود: هان ای مردم، به تحقیق کسی که برای خدا پند دهد و سخن خدا را راهنمای خود قرار دهد به راهی پایدار رهنمون شود و خداوند او را به رشد موفق سازد.

* امام حسن علیه السلام فرمود: بین حق و باطل به اندازه چهار انگشت فاصله است، آنچه با چشم ببینی حق است و چه بسا که باطل زیادی را با گوش بشنوی.

* از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام پرسیده شد زهد چیست؟فرمودند: میل به پرهیزگاری و بی میلی نسبت به دنیا. باز پرسیده شد که حلم چیست؟ فرمودند: خشم را فرو بردن و مالک خود شدن. باز پرسیده شد که سداد چیست؟ فرمودند: بدی را به وسیله خوبی برطرف کردن.

* امام حسن علیه السلام به یکی از فرزندانشان فرمودند: ای پسرم با احدی برادری مکن تا آنکه بدانی کجاها می رود و از کجاها می آید، و چون از حالش خوب آگاه شدی و رفتارش راپسندیدی با او برادری کن. به شرط اینکه رفتارت براساس چشم پوشی از لغزش و همراهی در سختی باشد.

* امام حسن علیه السلام فرمودند: همانا بیناترین چشم ها آن است که درطریق خیر نفوذ کند، و شنواترین گوش ها آن است که پذیرنده تر باشد و سالم ترین دل ها آن است که از شبهه پاک باشد.

* امام حسن علیه السلام فرمودند: خردمند کسی است که وقتی از او پند خواستند خیانت نکند.

* امام حسن علیه السلام فرمودند: هر گاه یکی از شما برادر خود را ملاقات کند، باید که جایگاه نور از پیشانی او را ببوسد.

* امام حسن علیه السلام فرمود: نابودی مردم در سه چیز است: ۱- بزرگ نمایی ۲- افزون خواهی بسیار ۳- حسد و رشک بردن.

بزرگ نمایی که به وسیله آن دین نابود می شود و به واسطه آن شیطان ملعون رانده درگاه خدا شد و حرص که به خاطر آن آدم از بهشت خارج شد، و رشک که سررشته همه بدی است و به واسطه آن قابیل هابیل را کشت.

* امام حسن علیه السلام فرمود: شما را به پرهیزگاری و ترس از خدا و ادامه تفکر و اندیشه سفارش می کنم زیرا تفکر و اندیشه سرچشمه همه خوبی ها است.

* امام حسن علیه السلام فرمود: شستن دست ها پیش از غذا فقر را می زداید و بعد از آن اندوه را برطرف می سازد.

* امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: چنان با مردم رفتار نما که دوست داری با تو رفتار کنند.

* کسی که عقل ندارد ادب ندارد، و کسی که همت ندارد جوانمردی ندارد و کسی که حیا ندارد دین ندارد.

* امام حسن علیه السلام فرمود: دانشت را به مردم بیاموز، و خود نیز دانش دیگران را فرا گیر.

* امام حسن مجتبی علیه السلام فرمود: هیچ بی نیازی برتر از عقل نیست و هیچ نیازمندی هم مثل نادانی نیست و
هیچ وحشتی بدتر از خودپسندی نیست، و هیچ عیشی لذت بخش تر از اخلاق نیکو نیست.

* امام حسن علیه السلام فرمود: علم را با نوشتن مهار کنید.

* امام حسن علیه السلام فرمود: هر کس قبل از سلام سخن گفت جوابش ندهید.

* دانش را فر اگیرید و اگر توان حفظش را ندارید بنویسید و درخانه هایتان نگهداری نمایید.

* امام حسن علیه السلام فرمود: آغاز کردن به بذل و بخشش پیش از درخواست و تقاضا، از بزرگترین شرافت و بزرگی است.

* امام حسن علیه السلام فرمود: کسی که خدا را بندگی کند، خداوند هم همه چیز را فرمانبردار او گرداند.

* امام حسن علیه السلام فرمود: کسی که در دلش جز خوشنودی خدا خطور نکند، چون دعا کند من ضامنم که دعایش مستجاب شود.

* از حضرت امام مجتبی علیه السلام پرسیده شد نیرومندی چیست؟فرمودند: دفاع از پناهنده، و پایداری در نبرد، و ایستادگی هنگام سختی.

* ازحضرت پرسیده شد فقر چیست؟ فرمودند: آزمندی به هر چیزی.

* از امام مجتبی معنای فقر پرسیده شد، فرمود: خوشنود بودن انسان به مقداری که خدا روزی او کرده هر چند کم باشد.




طبقه بندی: مطالب ناب مذهبی،
[ شنبه 19 مرداد 1392 ] [ 11:36 ق.ظ ] [ غلام حیدر ]

کار و بار و بساط ما گریه است
بهترین راه تا خدا گریه است
پیش خالق عجب بها دارد
سجده ای که همیشه با گریه است
بهترین کار چند تا عاشق
پیش یک گنبد طلا گریه است
در کنار کریم های شهر 
اولین شغل یک گدا گریه است
هر شب جمعه کار مادرمان
در حرم های کربلا گریه است
تا سه دفعه حسین می گویی
حالت چشم شیعه ها گریه است
گریه ی ما چه ارزشی دارد؟
گریه ی مادر شما گریه است
سروده جعفر ابوالفتحی




طبقه بندی: اشعارمذهبی،
[ دوشنبه 17 تیر 1392 ] [ 03:13 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]

شروع هرکار با نام خدا یا همان بسم الله در فرهنگ اسلامی از اهمیت وجایگاه والایی برخوردار است تا جایی که در روایات رسیده از اهل بیت علیهم السلام، هر کاری که بدون ذکر «بسم الله» انجام شود بی فرجام دانسته شده است.


توصیه های امام موسی کاظم علیه السّلام در زمینه توجه به استفاده از ذکر «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ» خواندنی است.

ایشان یکی از آثار این ذکر شریف را برطرف شدن غم و اندوه دانسته و می‌فرمایند:

ما مِن أحَدٍ دَهَمَهُ أَمرٌ یَغُمُّهُ أَو کَرَبَتْهُ کُربَةً فَرَفَعَ رَأسَهُ إلَی السَّماءِ ثُمَّ قالَ ثَلاثَ مَرّاتٍ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ إلاّ فَرَّجَ اللّهُ کُربَتَهُ و أذهَبَ غَمَّهُ؛

هر کس گرفتار چیزی است که غمگینش می‌سازد یا ناخوشایندی که ناراحتش می‌کند، اگر سر به آسمان بلند کند و سه بار بسم اللّه الرحمن الرحیم بگوید، بی تردید، خداوند، گره از کارش خواهد گشود و غمش را برطرف خواهد کرد. [1]


امام کاظم علیه السّلام در حدیثی دیگر آن را برترین آیات قرآن دانسته‌اند. در روایتی داریم که:

سُئِلَ الکاظِمُ (علیه السلام): و أیُّ آیَةٍ أَعظَمُ فی کِتابِ اللّه ِ؟ فَقالَ: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ؛

از امام کاظم علیه السلام پرسیدند: کدامیک از آیات کتاب خدا برتر و بزرگ‌تر است؟ فرمودند: بسم اللّه الرحمن الرحیم. [2]


همچنین ایشان در مورد تاثیر ذکر «بسم الله» در برطرف شدن بلایا به مفضل بن عمر فرمودند:

یَا مُفَضَّلُ اِحْتَجِبْ مِنَ النَّاسِ کُلِّهِمْ بِبِسْمِ اللهِ الرَّحْمِنِ الرَّحِیمِ وَ بِقُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اِقْرَأَهَا عَنْ یَمیِنِکَ وَ شِمَالِکَ وَ مِنْ بَیْنِ یَدَیْکَ وَ مِنْ خَلْفِکَ وَ مِنْ تَحْتِکَ وَ مِنْ فَوْقِکَ وَ إذَا دَخَلْتَ عَلَی سُلْطَانٍ جَائِرٍ حِینَ تَنْظُرُ إِلَیْهِ فَاقْرَأَهَا ثَلاثَ مَرَّاتٍ وَاعْقِدْ بِیَدِکَ الْیِسْرَی ثُمَّ لاَ تُفَارِقْهَا حَتَّی تَخْرُجَ مِنّ عِنْدِهِ؛

ای مفضل! با «بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمْ» و با «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَد»، خود را از تمام مردم بپوشان. آن را سمت راست و چپ و مقابل و پشت سر و پایین و بالای خودت بخوان و هر گاه بر حاکم ظالمی وارد شدی و نگاهت به او که افتاد، آن را سه مرتبه بخوان و دست چپ خود را گره بزن، سپس آن را باز نکن تا از نزدش خارج شوی.[3]


و نیز در بیانی دیگر ذکر «بسم الله» را باعث آمرزش گناهان معرفی کرده‌اند. آن حضرت از پدرانش نقل می‌فرماید:

ان لکل صائم عند فطوره دعوه مستجابه فاذا کان اول لقمه فقل بسم الله [اللهم] یا واسع المغفره اغفرلی قال و فی روایه اخری بسم الله الرحمن الرحیم یا واسع المغفره اغفرلی فانه من قالها عند افطاره غفرله.

همانا برای هر شخص روزه دار، هنگام افطارش، دعای مستجابی است. پس هنگام لقمه نخست، بگو: «بسم الله یا واسع المغفره اغفرلی» و در روایت دیگر است (که بگو «بسم الله الرحمن الرحیم یا واسِعَ المَغفِرَه اِغفِرلی.» پس کسی که هنگام افطارش، این کلمات را بگوید، آمرزیده خواهد شد».[4]


پس می‌توان گفت ذکر «بسم الله» حداقل دارای 3 اثر زیر است:

1ـ بر طرف شدن غم و اندوه
2ـ بر طرف شدن بلایا
3ـ آمرزش گناهان


پی‌نوشت‌ها:
1. مکارم الأخلاق، ص 347.
2. بحارالأنوار، ج 89، ص 238.
3. عده الداعی، ابن فهد حلی، ص392.
4. وسائل الشیعه، ج 1، ص 941.
منبع : وبلاگ صلوات
نور آسمان




طبقه بندی: مطالب ناب مذهبی،
[ جمعه 14 تیر 1392 ] [ 03:41 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]

مشهورترین کنیه حضرت عباس(ع)، ابوالفضل است. دلایل بسیاری برای انتساب این کنیه به ایشان وجود دارد. در ادامه برخی از این استدلال ها را می خوانید.

پس از این که نوزاد خانه علی(ع)به عرصه گیتی گام نهاد، او را در قنداقه ای نهادند و به دست حضرت دادند. چشم ها منتظر و دل ها بی قرار بود تا ببینند امام، نوزادش را چه می نامد.

آن حضرت نام عباس را را برگزید. عباس در اصطلاح عرب از ماده عَبَسَ به معنای «درهم کشیدن بشره و گرفتگی صورت»(1) است. برخی عباس را به معنای شیری گرفته اند که دیگر

شیرها از او می گریزند(2) و برخی دیگر ان را «الاسد الغضبان؛ شیر خشمگین» ترجمه کرده اند.(3)

از آن جا امام علی(ع) از شجاعت و شکوه ایستادگی و پایمردی عباس(ع) در پیکار با دشمنان حقیقت آگاهی کامل داشت، او را عباس نامید.(4)

کنیه ابوالفضل

در منابع بسیاری، کنیه حضرت عباس(ع) را ابوالفضل بر شمرده اند (5) که در بین کنیه های ایشان، ابوالفضل (= ابوفاضل، ابوالفضائل) مشهورترین است اما دیگر کنیه های او یا غیر مشهور هستند و یا این که پس از واقعه کربلا حضرت را بدان خوانده اند. در مورد این کنیه بحث وجود دارد که آیا این کنیه واقعی بوده و ایشان پدر فرزندی به نام فضل بوده اند یا اینکه این کنیه اعتباری و در واقع لقبی بوده است که به شکل کنیه به او نسبت داده اند. گفته ها و احتمالاتی در این زمینه وجود دارد که بدان می پردازیم:


نوشته اند در خاندان بنی هاشم هر که عباس نام داشته او را ابوالفضل کنیه می نهادند؛ همان گونه که عباس بن عبدالمطّلب و عباس بن ربیعة بن الحارث بن عبدالمطّلب و ... نیز مکنّی به همین کنیه بوده اند(6) که گفته ای مقبول و موجّه به نظر می رسد.

برخی دیگر گفته اند این کنیه برگرفته از برتری و فضلی بوده که از کودکی در حضرت نمود فراوان داشته و او را بدان صفت می شناخته اند آن گونه که در سوگ او نیز سروده اند:

اَبَاالفَضْلِ یَا مَنْ أَسَّسَ الفَضْلَ وَ الإبا أَبِی الفَضْلُ اِلاّ اَنْ تَکُونَ لَهُ أَبا :
«ای ابوالفضل! ای کسی که هر برتری و پاکدامنی را بنا نهادی! آیا برای من برتری و فضلی وجود دارد که تو پدر آن نباشی؟ (آیا کسی می تواند فضلی داشته باشد که در تو نباشد)».

(7) هم چنین در بین اعراب و مسلمانان نیز چنین سنتی بسیار دیده می شده که کنیه افراد را بر اساس ویژگی های آنان می گذاشته اند. آورده اند روزی رسول خدا(ص) شنید که فردی را ابوالحَکَم می خوانند.
پیامبر اکرم(ص) او را نزد خود خواند و فرمود: «همانا حَکم [داور [خداست و حُکم از آن اوست تو چرا ابوالحکم خوانده می شوی؟»
او پاسخ داد:«قبیله ام هر گاه بر سر مسأله ای اختلاف پیدا می کنند نزد من می آیند و من بین آنان داوری می کنم و با صادر کردن حکم خویش اختلاف را برطرف می نمایم»
پیامبر اکرم(ص) به او فرمود: «چه کار خوبی می کنی»(8) و این گونه گذاشتن چنین کنیه هایی را بر افراد بدون اشکال دانست.

گذشته از این همه این مطالب، در ردیف فرزندان عباس(ع) نام پسری را به اسم فضل آورده اند(9) اما چون که فضل فرزندی نداشته، احتمال این که نام او از حافظه تاریخ ستُرده شده باشد، وجود دارد. این مسأله سبب شده که برخی برای توجیه کنیه حضرت عباس(ع) بر مطالبی مانند آنچه گذشت تمسک جویند گر چه هیچ یک از آنها با هم منافاتی ندارد و قابل جمع می باشد. یعنی وقتی در کودکی کسی را ابوالفضل بخوانند در او زمینه هایی هم ایجاد می شود که نام یکی از فرزندان خویش را فضل بگذارد.


پی نوشت ها:
(1). لسان العرب، محمد بن مکرم بن منظور، ج6، ص 129
(2). معالی السبطینف محمد مهدی مازندرانی، ج1، ص 437
(3). مقتل الحسین(ع)، محمدتقی السید البحرالعلوم، ص 310
(4).معالی السبطین، جلد 1، ص 437
(5). نفس المهموم، شیخ عباس قمی، ص 332
(6). بطل العلقمی، عبد الواحد بن احمد المظفر، ج 2، ص 9.
(7). همان.
(8). همان، ص 10.
(9). العباس(ع)، عبدالرزاق المقرم، ص 195
نور آسمان




طبقه بندی: مطالب ناب مذهبی،
برچسب ها: حضرت عباس علیه السلام،
[ یکشنبه 9 تیر 1392 ] [ 07:34 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]
[ جمعه 7 تیر 1392 ] [ 03:06 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]

 

مثل شروع یک جریان در مسیر رود

 افتاد راه آخرمان در مسیر رود

دارد خبر ز آمدنی می دهد نسیم

 لب بسته باش و باز بمان در مسیر رود

با ناز می رسد کسی آغاز می شود

 پایان غصه های جهان در مسیر رود

از مأذنه همین که صدای اذان رسید

شدت گرفت نبض زمان در مسیر رود

ای آخرین بهار دل یخ زده ببین

با تو شکست پشت خزان در مسیر رود

 "یک شهر تا به من برسی عاشقت شد است

ای سیب سرخ غلط زنان در مسیر رود

نام تو را خدا چقدر بی نشان نوشت

با دست خود به صفحه ی تقدیرمان نوشت

از حول دام و دانه دلم چون کبوتر است

این روزها دعای فرج خواندنی تر است

آقا بساط قتل مرا جور کرده ای

 مژگان توست تیر و دو ابروت خنجر است

با آن شمایلی که به ارباب رفته است

 رویت هزار مرتبه از یوسفان سر است

اصلاً عجیب نیست قیامت به پا کنی

 این کار دست گرمی اولاد حیدر است

وقتی قرار نیست که فردا ببینمت

 جان دادنم برای تو امروز بهتر است

بوی مدینه می رسد از انتظار تو

چشم انتظار آمدنت چشم مادر است

در دست توست پرچم سقای کربلا

در چشم تو ادامه ی دریای کربلا

عادت به خاک پای تو کرده جبین مان

برگرد بی تو غصه شده هم نشین مان

از کوچه های تنگ دل ما عبور کن

امشب ببار بر جگر آتشین مان

چشم انتظار آمدنت حلقه های چشم

 پا در رکاب کن که تو هستی نگین مان

با دست کفر یک شبه تحریم می شویم

 آقا فقط بدون تو مانده همین مان

ما سرزمین مان متعلق به فاطمه ست

 بیمه شده به دست علی سرزمین مان

ای آخرین دلیل نفس های آسمان

 شد راز دار بغض گلو آمین مان

داریم از نیامدنت پیر می شویم

 از جمعه ها بدون تو دلگیر می شویم

 مسعود اصلانی

 




طبقه بندی: اشعارمذهبی،
[ یکشنبه 2 تیر 1392 ] [ 11:43 ق.ظ ] [ غلام حیدر ]

می ایستم امروز خدا را به تماشا

ای محو شکوه تو خداوند سراپا

ای جان جوان مرد به دامان تو دستم

من نیز جوانم، ولی افتاده ام از پا

آتش بزن آتش به دلم، کار دلم را

ای عشق مینداز از امروز به فردا

آتش بزن آتش به دلم ای پسر عشق

یعنی که مکن با دل من هیچ مدارا

با آمدنت قاعده ی عشق به هم خورد

لیلای تو مجنون شد و مجنون تو لیلا

تا چشم گشودی به جهان ساقی ما گفت:

"المنته لله که در میکده شد وا"

ابروی تو پیوسته به هم خوف و رجا را

چشمان تو کانون تولا و تبرا

ای منطق رفتار تو چون خلق محمد

معراج برای تو مهیاست، بفرما!

این پرده ای از شور عراقی و حجازی است

پیراهن تو چنگ و جهان دست زلیخا

لب تشنه ی لب های تو لب های شراب است

لب وا کن و انگور بخواه از لب بابا

دل مانده که لب های تو انگور بهشتی است

یا شیرخدا روی لبت کاشته خرما

عالم همه مبهوت تماشای حسین است

هر چند حسین است تو را محو تماشا

"چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان"

شد گوشه ی شش گوشه برای تو مهیا

از گوشه ی شش گوشه دلم با تو سفر کرد

ناگاه درآورد سر از گنبد خضرا

مجنون علی شد همه ی شهر ولی من

مجنون علی اکبر لیلام به مولا

سیدحمیدرضا برقعی




طبقه بندی: اشعارمذهبی،
[ پنجشنبه 30 خرداد 1392 ] [ 10:27 ق.ظ ] [ غلام حیدر ]

 

 

آیا نوع زندگیمان امام زمانی است یا به عبارتی دیگر امام زمان پسند هست؟ آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا برعکس؟

وقتى تأمّل مى کنیم مى بینیم همه قضایاى امام حسین(علیه السلام) در یک روز واقع شد و وقتى مردم کوفه و بصره از قضیّه ى قتل آن حضرت(علیه السلام) مطّلع شدند، ناراحت شدند و از ابتلاى آن حضرت و شهادت اسارت اهل بیت(علیهم السلام)، خدا مى داند که اهل ایمان چه قدر ناراحت بودند، به حدّى که گویا باورشان نمى شد.
در طول این مدّت دل اهل ایمان خون بود. امّا ما بیش از هزار سال است که گرفتاریم و حضرت حجّت(عجل الله تعالی فرجه) گرفتار است و دشمن ها نمى گذارند بیاید و او را حبس کرده اند. آیا حبسى از این بالاتر که نتواند خود را در هیچ آبادى نشان دهد و خود را معرّفى کند!
در این ما فوق هزار سال که آن حضرت در زندان است، خدا مى داند که قلوب اهل ایمان چه قدر خون است. آیا شایسته است که حضرت غائب(عجل الله تعالی فرجه) در مصایب و گرفتارى شبیه قضیّه ى حسین بن على(علیه السلام) به این مدّت طولانى گرفتار باشد و ما شادى کنیم؟!
تا کی باید بار گناهان و اشتباهات خود را متوجه دیگران و دیگر چیزها بکنیم؟ تا کی بایستی این همه مصیبت را به خاطر بی توجهی و فراموش کردن امام زمانمان(عجل الله تعالی فرجه) تحمل کنیم؟ تا کی می خواهیم خود را گول بزنیم و بیدار نشویم؟ پس کی بناست علت اصلی آن را متوجه شویم؟

پیشوای پنجم شیعیان، امام باقر(علیه السلام) می فرماید: هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند (آن هم به خاطر اعمال ناشایست مردم) ما اهل بیت را از مجاورت با آن ها دور می کند. (اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم”.
بیش از هزار سال پیش که حدود هشتاد سال از دوران غیبت کبرای امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) می گذشت، آن حضرت در نامه ای به شیخ مفید(ره) فرمودند: “ما به خبرهای شما احاطه کامل داریم و چیزی از خبرهای شما برای ما پنهان نمی ماند و آگاهیم از ذلت و خواری که به شما رسیده، از زمانی که عده ای از شما تمایل نموده اند به عقاید و اعمالی (ناپسند) که گذشتگان صالح از آن دور بودند و عهد و پیمانی را که از آن ها گرفته شده بود (نسبت به امام زمانشان) بدور انداختند گویا که نمی دانند.”
نکته قابل توجه اینجاست که این توقیع در سال های اولیه دوران غیبت فرستاده شده است، اکنون که وضع بسیار بدتر از آن زمان است و مردم در سختی ها، فشارها و فساد بسیار بیشتری گرفتار شده اند.
علاوه بر اینکه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.
آیا می خواهید بدانید فاصله ما با امام زمانمان چقدر است و معنای غربت و تنهایی چیست؟ به این چند جمله ساده و عامیانه خوب دقت بفرمایید؛ به ما فرموده اند که روز جمعه احتمال ظهور حضرت ولی عصر(ارواحنافداه) بیشتر است. “یامولای هذایوم الجمعه و هو یومک المتوقع فیه ظهورک”
حال اگر عصر جمعه ای بعد از نماز مغرب و عشاء، کسی به ما بگوید که امروز هم گذشت و امام زمان (ارواحنا فداه) ظهور نفرمودند و سپس چند لحظه بعد به ما خبر بدهند که از امروز مثلاً سیب زمینی کیلویی بیست تومان گرانتر شده است، شما را به خدا قسم برای کدام یک از این خبرها بیشتر ناراحت می شویم؟ برای کدام یک بیشتر دلهره پیدا می کنیم؟ نگران کدام یک می شویم؟
آیا زمانی که مثلا دخترمان از مدرسه برمی گردد، اول می پرسیم دخترم در راه حجابت را رعایت کردی تا قلب نازنین امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را نرنجانی؟ یا ابتدا می پرسیم نمره امتحانت چند شد؟ آیا از پسرمان می پرسیم که همزمان با امام زمانت، نمازت را خواندی؟ یا اول می پرسیم مسابقه امروز را بردی یا نه؟ اصلاً به زندگی هایمان نگاه کنیم، آیا رنگ و بوی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را می دهد؟ آیا تابلویی که به دیوار خانه نصب کرده ایم، آیا وسایلی که مورد استفاده قرار می دهیم،آیا نوع زندگیمان امام زمان پسند هست؟
آیا نوع معاشرت های ما طوری هست که امام زمان هم وارد مجلسمان شوند، همنشین با ما شده و نظر لطفی داشته باشند؟ یا نه؛ آن قدر محرم و نامحرم بی پروا با هم اختلاط دارند که قلب مهربان امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) را می رنجاند؟ آیا ظاهر خود و خانواده مان آن طوری هست که مورد قبول و رضایت امام زمان(ارواحنا فداه) باشد؟ آیا طریقه درآمدمان طوری هست که امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) به آن برکت دهند و یا قدم به خانه ما گذاشته و بر سرسفره ما بنشینند؟ و خلاصه اینکه آیا روش زندگی ما همانگونه است که امام عصر(عجل الله تعالی فرجه) می پسندد؟

 

دوستی می گفت داشتم از حرم مطهر امام رضا(علیه السلام) بیرون می آمدم، دیدم شخصی فریاد می زند؟ آی دزد، پولم را دزدیدند و …، مردم هم با یک حالت تأسف و دلسوزی به او نگاه می کردند، با خودم گفتم: الان اگر کسی فریاد بزند: امام زمانم نیست، امام زمانم نیامد و …، مردم با یک حالت تمسخر به او نگاه می کنند و می گویند: او دیوانه شده است.
همه این ها یک طرف که اینگونه نیستیم، گاهی در زندگی مان طوری رفتار می کنیم که انگار از امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)، از آن کسی که اصلا کسی وجود ما به طُفیلی ایشان و به خاطر وجود ایشان خلق شده، طلبکار هم هستیم.
به هر حال یادمان نرود که علاوه بر اینکه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) چشم خداست و تمام زندگی ما را می بیند، در هفته دو بار نامه اعمال ما خدمت ایشان عرضه می شود و عملکردهای ما را ملاحظه می فرمایند و براساس آنچه عمل کرده ایم، با ما رفتار می کنند.




طبقه بندی: مطالب ناب مذهبی،
[ یکشنبه 26 خرداد 1392 ] [ 11:05 ق.ظ ] [ غلام حیدر ]

روز الست، روز ازل، لحظه های عشق

روزی که آفریده شد عالم برای عشق

روزی که آفرینش گیتی تمام شد

آغاز شد به دست خدا ماجرای عشق

بودیم گر چه در دل سر گشتگان ولی

کم کم شدیم بین همه آشنای عشق

چشمی میان آن همه ما را سوا نمود

دل را ربود و داد دلی مبتلای عشق

دستی به روی شانه مان خورد و ناگهان

ما را صدا نمود کسی با صدای عشق

روز الست لحظه ی آغاز عاشقی

ما را خدا نمود اسیر خدای عشق

به ادامه مطلب بروید...

 

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: اشعارمذهبی،
برچسب ها: اشعار ولادت امام حسین ع، اشعار میلاد امام حسین ع، مدح امام حسین ع،
[ دوشنبه 20 خرداد 1392 ] [ 04:19 ب.ظ ] [ غلام حیدر ]
.: Weblog Themes By Salehon.ir :.

تعداد کل صفحات : 19 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

درباره وبلاگ


*السلام علیک یا قمرالعشیره*
هیئت قمربنی هاشم(محفل نوجوانان حسینی)
در سال 1387 با لطف
اهل بیت علیهم السلام تاسیس گردید.
جلسات هفتگی هر هفته پنجشنبه شبها
در آدرس ذکر شده برگزار میشود.
.ومن الله توفیق.

طراح قالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب